مَرد بمون ..

בل نـــــوشــــتـہ هـــاے پســــــــــرڪ بــلــــــوچ

نفرین بہ عشق هاے امروزے

مَرد بمون ..

اگه مَردی ... ؟

مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!

اگه تنهایی ... ؟!!

✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻

تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!

   اگه نجیبی ... ؟!!

نجابت کُن ... اگه نیستی  هٌرزگی نکن ... !!

✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻

اگه عاشقی ... ؟!!

عاشق بمون ... اگه نیستی حُرمتِ عشقو نَشکَن



בل نـــــوشــــتـہ هـــاے پســــــــــرڪ بــلــــــوچ

نظرات شما عزیزان:

تنها
ساعت19:14---10 دی 1395
متناتون خیلی فشنگن...من به نوبه خودم ازشون خیلی خوشم اومد

╭∩╮(︶︿︶) milad7 ╭∩╮
ساعت20:13---23 اسفند 1393
بـــــــه بـعـضـیـــــــآم بــآیــــــــد گـفـــــــت :

نـوشـتـــــــه هـآت بـــــــه درد

پـشـــــــت ِ نـیـســـــــآن ِ آبــــــــی مـیـخــــــــوره

نـــــــــه ایـنـجــــــــآ


❤ƬƛƦԼƛƝ❤
ساعت1:07---25 بهمن 1393
گاهی سکـوت همان دروغ است

کمـی شیکتر روشنفکـرانه تر

وبامسئولیت کمتر


❤ƬƛƦԼƛƝ❤
ساعت13:48---12 بهمن 1393
° مــــــــــــــــن فقط :
تـــــو مـــــخ میـــرم..
اصلا بلـــــد نیستم ߘکه
تـــــو دلـــــ( )ــــ برم ... !!


فـــــــــــــــــfatemehــا
ساعت14:10---1 بهمن 1393
وبت خوشگله به وبم بسر نظر یادت نره

تانیا
ساعت12:31---11 دی 1393


پسرکی از مادرش پرسید:مادر چرا گریه می‌کنی؟


مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم!


پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟


پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!


پسرک از اینکه زن‌ها خیلی راحت به گریه می‌افتند، متعجب بود.


یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می‌کند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زن‌ها این همه گریه می‌کنند؟


خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه‌ای آفریده‌ام؛ به شانه‌های او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.


به بدنش قدرتی داده‌ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند، به دستانش قدرتی داده‌ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.


به او احساسی داده‌ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده‌ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.


این اشک را منحصراً برای او خلق کرده‌ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند.


atefeh
ساعت17:53---7 دی 1393
و چه میفهمی از روزگارم.....
از دلتنگی ام....
گاهی به خدا التماس میکنم....
خوابت را ببینم...
میفهمی؟!!!
فقط خوابت را


atefeh
ساعت17:53---7 دی 1393
خُدایـــا ...

کاش به جای رفتنِِ اینـــ همه آدم هــــا ...

تـــو می آمـــدی ... !


atefeh
ساعت17:52---7 دی 1393
مـــ ــن را بـبـیـــــــن …!
هـمـچـنـــان ایستــــــــاده اَم …
کســـی کــــه فـکــــــر مـی کــــــردی ,
مـی شکنـــــــد بــــــی تــــــــو …
مــی شکـــــند امثالـــ ــی مثـــــــل ” تـــ ـــــو را ” …!


atefeh
ساعت17:52---7 دی 1393
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!

وَ حآل هــَم کِه . . .

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .

گریـــه کنی . .


atefeh
ساعت17:51---7 دی 1393
تو میدانی بهانه چیست ؟؟
بهانه همان است که شب ها،
خواب از چشم خیس من می دزدد ..

بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها،
چشمانم را پی تو می گرداند.

بهانه همان صبریست که به لبانم سکوت می دهد
تا گلایه ای نکنم از نبودنت...


atefeh
ساعت17:51---7 دی 1393
همیشه هم قافیه بوده اند،
“ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
“سیــــــــ ــب”
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…


atefeh
ساعت17:51---7 دی 1393
دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم ،
با تو می مانم ،
بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم
زیرا می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...


angella
ساعت18:57---29 آذر 1393


رِـہ בاבاشـ مـا ωـیگـار میڪشیـҐ ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ از نـا رفیقـ نڪِشیـҐ !!! ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ مِنَتـِـ نـامرב نڪـشیـҐ !!! ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ غَمُ غُصِـہ هـامونـ ـو تنـهایـے رو בوشـ بڪشـیـҐ !!! شـُـما اَز پُشت פֿـَنجَر نـَـزטּ نمـے פֿـواב بــِـہ ؋ـِـڪرِ‌ ωـلامتـیِ ما بـآشـے !!!


[̲̅M̲̅][̲̅o̲̅][̲̅r̲̅][̲̅t̲̅][̲̅e̲̅][̲̅z̲̅][̲̅a̲̅]
ساعت13:53---29 آذر 1393
دختر :بابا من دارم میرم هیئت
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا :باشه

دخترم ولی به هیئت بگو زود بیارتت خونه!!!!


[̲̅M̲̅][̲̅o̲̅][̲̅r̲̅][̲̅t̲̅][̲̅e̲̅][̲̅z̲̅][̲̅a̲̅]
ساعت13:33---29 آذر 1393
بعضی"آه" ها را هرچقدر هم که از ته دل بکشی باز هم سینه ات خالی نمیشود امشب سینه ی من پر است از آن" آه"

●๋•Mαɳια●๋●
ساعت6:59---28 آذر 1393
به یاد داشته باش که روی پای خودت بایستی که

اتکا به دیگران افتادن هم دارد .


●๋•Mαɳια●๋●
ساعت6:57---28 آذر 1393
از اینکه امروز

در جبهه ی فرهنگی

انقلابِ اسلامی هستی

به خود نناز!

از دلِ

جبهه رفته هایِ صفین

خوارج، بیرون امدند.


●๋•Mαɳια●๋●
ساعت6:56---28 آذر 1393
خدایا

هرچه داشتم

خرجِِ گناه شد

حالا حالِ "آه" هم ندارم

تکه کلام "فقط من درست می گویم" را بگیر و

"فقط تو درست می گویی" را

حالی ام کن خدا!


●๋•Mαɳια●๋●
ساعت6:45---28 آذر 1393
ﺩﻟـــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــﻢ ﻫﻮﺱ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﮐﺮﺩﻩ
ﯾﮏ ﺭﻓﯿـــــــــــــــــــــــــ


DUYĞU
ساعت15:23---27 آذر 1393
خــــــــدای مـــــــــــن........
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم.
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتـم باز گـشتم،
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،
اما…
تـــــو در مـــــن چــــــه دیــــــدی کــه به من وفــــادار مانـدی…؟؟


DUYĞU
ساعت15:19---27 آذر 1393
تو می آموزی که بابا نان داد..

من آموختم که چندی پیش بابا جان داد،

تو می آموزی که آن مرد در باران آمد،

من همان کودکی هستم که زیر باران ،

پشت چراغِ قرمز ها مرد شد،

تو " آ " را با کلاهی می آموزی که

زندگی سالهاست بر سرم گذاشت....


DUYĞU
ساعت15:13---27 آذر 1393
خداوندا ....
نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا! از تو می خواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی. از تو می خواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت می باشم......


DUYĞU
ساعت15:08---27 آذر 1393
دید مجنون را یکی زار و غمین
با دلی خونین نشسته بر زمین
صفحه ای از خاک و انگشتان قلم
مینویسد نام لیلی دم به دم
گفتا مجنون شیدا کیستی ؟
بهر که نامه نویسی ؟ چیستی ؟
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میکنم با نام او


تانیا
ساعت23:06---26 آذر 1393
همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی خط دل ما رو نخوندش

همه رفتن ولی اون دل ما رو

همونکه فکر نمیکردیم سوزوندش . . .


farimah
ساعت12:32---26 آذر 1393
نیمـ ـہ شَبـ ـ اَستـــ ــ اتـ ـاقِ تـ ـاریکـــ...
تـَخـتـِـ ـ خوابـَـ ـم...بـ ـآلِـ ـش خـیسـَـ ــم...
و بـ ـآز مَنـَـ ـم
کــــ ـه اَز درد دِلتَنــ ـگی...
مُچـ ـآلـ ـه میشَــوم زیـــ ـــرِ پَتـــو...
تمـ ـآم اُستـخـ ـوآن هایـَ ـم تیـــــــ ــــــر میکِشَـ ـد
تَــ ــرکــ کـــردن یـ ـآد تــــــ ــ ـــو...
از تَـ ـرکــــ اِعتیــــ ـــــــــاد هَـ ـم
سَـختــــ تـَ ـر اَستــــــ.........

سلام
وبتون عالیه عالی
خوشحال میشم ب منم سربزنید


تانیا
ساعت19:28---25 آذر 1393
تاریکی را دوست دارم چون پیامدش روشنایی است

سکوت را دوست دارم چون آرام بخش است

تنهایی را دوست دارم چون خدا را به یادم می آورد...


atefeh
ساعت16:52---25 آذر 1393
ﻣﻦ ﮔﺬﺷــــﺖ ﺭﻭ ﺧﻮﺑـــــــ ﺑﻠﺪﻡ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑــــﺪﯼ ﻫﺎ ...
ﺗﻬﻤــــﺖ ﻫﺎ ...
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫــــﺎﺕ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧــــﻢ ﻫﺎ
ﺩﺍﺩﻫــــﺎ ...
ﺯﯾــــﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘــــﻦ ﻫﺎ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧﺖ ... ﺧﯿﺎﻧﺖ ... ﺧﯿﺎﻧﺖ
ﺍﻣــــــــﺎ !...
ﺍﯾﻦ ﻇــﺎﻫــــﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﺣﺘــــﯽ ﺍﺯ
ﺧﯿــــﺎﻧــــﺖ ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺘﻢ ...
ﺳﺎﮐــــﺖ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ !...
ﻣﻦ ﻭﻓــــﺎﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺤﮑــــﻢ ﻣﯽ
ﻣﺎﻧﻢ
ﻣﺤﮑــــﻢ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...


atefeh
ساعت16:51---25 آذر 1393
ﺑـﮯ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺧﯿـــــــــــــ
ـــــــــﺎﻧﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧـــــــــــــ
ــــــــــﺪﮔﮯ ﮐﺴﮯ ﺷﻮﮮ !
ﻭﺍﺑﺴــــــــــــــــﺘﻪ ﺍﺵ
ﮐﻨﮯ !
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﮯ ﺁﻧﻘــــــــــــ
ــــــــــــــــﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ
ﺭﺍ ﺧــــــــــــــــــــــﺎﻟﮯ
ﮐﻨﮯ ﮐﻪ
ﯾﮏ ﻋﻤـــــــــــــ
ـــــــــﺮ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ !!...
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ
ﻗﺘـــــــــــــ
ــــــــــــﻞ
ﺍﺣﺴــــــــــــ
ــــــــــــــــﺎﺱ
ﻧﯿﺴﺖ ...



atefeh
ساعت16:51---25 آذر 1393
گاه
آدمی تنهاتر از آنست که سکوتش میگوید
دیشب
تنهایی ام
تا نوک مدادت
آمده بود
اگر می نوشتی ام!
اگر می نوشتی ام!
گاه
تنهایی
تنهاتر از آن است که دیده شود….


atefeh
ساعت16:51---25 آذر 1393
چه قدر سخته همه سراغ کسی رو ازت بگیرن که فقد تو میدونی که دیگه نیستش .... سخت ترش اینه که لبخند بزنی و بگی:
خوبه !!


atefeh
ساعت16:50---25 آذر 1393
ﺍﻫﺎﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺧْــــــــــﺪﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ... ﺗﺎﺣﺎﻻ ﻋﺎﺷـــﻖ
ﺷﺪﯼ؟؟؟ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻬﺖ ﮔﻒﺗﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻣـــﺖ؟؟؟
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﮔﺮﯾـــﻪ ﺑﻬـــﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯼ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗـــﻂ
ﮐﺮﺩﻩ؟ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻓﻘـــﻂ با صداش ﺍﺭﻭﻡ ﺷـــﺪﯼ؟؟؟
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ وقتي ميخنده ﺣﺲ ﮐﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﻧﯿـــﺎﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺩﯾـــــﻮﻧـــــﻪ
ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﭼﻨﺪ وقت حتي
شده با داد جوابتو بده اشك چشماتو پر كنه ولي
با بغض بگي خوبي عزيزم!؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ شبا
عكسشو بوس كني و صداشو كه ضبط كردي
گوش كني تا خوابت ببره؟؟؟ تا حالا شده بشيني
همه حرفا و قولاشو واسه خودت مو به مو بگي؟؟
تا حالا شده ساعت ٢شب بش زنگ بزني كه شايد
يه ديقه صداشو بشنوي؟؟؟تا حالا شده همه
دوستاش خوردت كنن؟؟؟تا حالا شده تو شب رو
زانوت بيوفتي و تا جون داري داد بزني؟؟؟ﻥ
ﻧﺸﺪﻩ ﭘﺲ ﺗﻮ ﺣﺲ منو ﺩﺭﮎ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ... ﭘﺲ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ
ﺟﻬﻨﻤﺖ ﻧﺘﺮﺳـــﻮْﻥ ... ﺟﻬﻨـــﻢ ﻣـــﻦ ﻭﻗﺘﻴـــﻪ ﮐﻪ
ﺩﺳـــﺘﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺨـــﻮﺍﺩ ﺗـــﻮ ﺩﺳـــﺘﺎﯼ ﮐـَــﺴِِﻪِ
ﺩﯾﮕـــﻪ ﺑﺎﺷـــﻪ ........
جهنمه من وقتيه كه عكسش تو بغله عشقش جلو رومه
درك نميكني خدااااا


atefeh
ساعت16:50---25 آذر 1393
حرف آخر امشب :
عادتـــ میکنم...

به ایـنکه هــمــیــشه

در بحران هــای زندگــی ام...

خــودم هوای خــودم را داشته باشم ...

در شـــبــــ های بیخــوابی...

خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ...

وقتی بغض میــکنم...

خودم...

خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ...
مــیــبــینــــــــــــــ ی ؟!...

تــنهـایی...

با هـمــه ی دردی کـه دارد...

مـرا " زن " بار می آورد...

آنـقدر که با همـه ی " نامردیها "..

" زنانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.....


elham
ساعت9:28---25 آذر 1393
آسمان برای لحظه ای قرمز شد تا تو توقف کنی
تمام خیابان را بغض بند آورده بود
و دستان منجمدم همچنان تو را فریاد میزدند،
آنرا شال گردنی سفید تو میشنید
حتی کفشهایت برای ماندن زمین را چنگ میزدند،
اما تو بی تفاوت به تمام این حقایق ؛
…رفتی…


تانیا
ساعت21:05---22 آذر 1393


باخیال راحت رفتی…
پشت سرت کاسه ای آب ریختمو راهیت کردم…
تا با دل خوش بروی
اما ندانستی:
کاسه را با اشک های دیشبم پر کرده بودم…


تانیا
ساعت21:04---22 آذر 1393


اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ست

هیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت،

مثلِ بازیِ بهار با درخت

با خدا طرف شدن کارِ مشکلی ست،

زندگی

بازیِ خدا و یک عروسکِ گِلی ست!


تانیا
ساعت21:03---22 آذر 1393
جدیدا کــه دیدمتـــــ دلــــــم مثلــــ قبــلنا نلـــرزیــــد ..

فقــــــــــط دردمــــــ آومــد از اینــکه.…

عمـــرمو بــــرایــــ کســــــــی تــلـف میکردم کــــهـ
ارزششو نداشت
هـمــیــــــــن...


DUYĞU
ساعت1:03---22 آذر 1393
می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است ! تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا .


DUYĞU
ساعت1:02---22 آذر 1393
السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج) السلام علیک یاامین الله فى ارض و حجته على عباده (یاصاحب الزمان آجرک الله)اربعین حسینی بر شما وعاشقان حسین تسلیت...!!!


DUYĞU
ساعت1:01---22 آذر 1393
برنده می گوید مشکل است، اما ممکن
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل .


DUYĞU
ساعت1:01---22 آذر 1393
زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش
لایق بهترین هایی .


DUYĞU
ساعت1:00---22 آذر 1393
زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .


سهیلا
ساعت22:33---21 آذر 1393
اربعین است اربعین کربلاست هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

گویی از آن خیمه های نیم سوز خود صدای العطش آید هنوز

هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است هر چه ریزد اشک در اینجا کم است


●๋•Mαɳια●๋●
ساعت21:54---21 آذر 1393
اربعین آمد دلم را غم گرفت

بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید به گوش

ناله ی صاحب زمان آید به گوش

یا حسین (التماس دعا)


atefeh
ساعت12:10---21 آذر 1393
چه حالی میده…
وسط دعوا یهو بهت بگه…
حیف که خیلی دوستت دارم…


atefeh
ساعت12:10---21 آذر 1393
گــاهــی وقـتـــهــا

”یــــه شـــب ”

” چــنــد روز “ طـــول مـیــکـــشــد

از ســر دلـتـنــگـــی....


atefeh
ساعت12:09---21 آذر 1393
وقتی میگی : "دیگه برای همیشه فراموشــــ✖ـــش کردم

و هیچ احتیـــ♫ـــاجی بهش ندارم"

و تمام بد و بیــراه ای دنیـــ☼ــــا رو نصیبش میکنی

دقیقا همون لحظه زمانیه که بیشتر از همیشـــ☆ـــــه

دلــــ♥ــت براش تنگ شده ...

و این خیلــــ♣ــــی بده ..


atefeh
ساعت12:09---21 آذر 1393
↓↓ایـــنجــا↓↓

←←روزا بِــدون تــ♥ـو→→

●•✘✘شِــکل هَــمه✘✘•●

↙↗هیـــچکــی↖↘

↯↯نِـــمیدونه↯↯

‡دُُنـــیــــام‡

✘✘جَـــهَـ↭ـنَــمـ↭


atefeh
ساعت12:08---21 آذر 1393
مــــا بــآ حـــرفــــ دیگـــرآن بـــه چــشــم نـــیـــومـــدیـــم



کــه حــآلا بــخــوایـــم بــآ حـــرفـــ دیگـــرآن از چــشــم بیـــفــتیـــم


●๋•Mαɳια●๋●
ساعت10:41---21 آذر 1393
بـا مــن

راه نـمـے آیـد

«روزگـآرت»

خـدایـا بـغـلـم ڪـن


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+ نوشته شده در جمعه 14 آذر 1393برچسب:, ساعت 8:15 توسط پســرڪ بــلــوچ |