مَرد بمون ..
اگه مَردی ... ؟
مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!
اگه تنهایی ... ؟!!
✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻
تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!
اگه نجیبی ... ؟!!
نجابت کُن ... اگه نیستی هٌرزگی نکن ... !!
✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻
اگه عاشقی ... ؟!!
عاشق بمون ... اگه نیستی حُرمتِ عشقو نَشکَن
نظرات شما عزیزان:
نـوشـتـــــــه هـآت بـــــــه درد
پـشـــــــت ِ نـیـســـــــآن ِ آبــــــــی مـیـخــــــــوره
نـــــــــه ایـنـجــــــــآ
کمـی شیکتر روشنفکـرانه تر
وبامسئولیت کمتر
تـــــو مـــــخ میـــرم..
اصلا بلـــــد نیستم ߘکه
تـــــو دلـــــ( )ــــ برم ... !!
پسرکی از مادرش پرسید:مادر چرا گریه میکنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمیدانم عزیزم، نمیدانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه میکند؟ او چه میخواهد؟
پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همهی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی!
پسرک از اینکه زنها خیلی راحت به گریه میافتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه میکنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژهای آفریدهام؛ به شانههای او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.
به بدنش قدرتی دادهام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند، به دستانش قدرتی دادهام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسی دادهام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطا های او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی دادهام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.
این اشک را منحصراً برای او خلق کردهام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند.
از دلتنگی ام....
گاهی به خدا التماس میکنم....
خوابت را ببینم...
میفهمی؟!!!
فقط خوابت را
کاش به جای رفتنِِ اینـــ همه آدم هــــا ...
تـــو می آمـــدی ... !
هـمـچـنـــان ایستــــــــاده اَم …
کســـی کــــه فـکــــــر مـی کــــــردی ,
مـی شکنـــــــد بــــــی تــــــــو …
مــی شکـــــند امثالـــ ــی مثـــــــل ” تـــ ـــــو را ” …!
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
وَ حآل هــَم کِه . . .
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
گریـــه کنی . .
بهانه همان است که شب ها،
خواب از چشم خیس من می دزدد ..
بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها،
چشمانم را پی تو می گرداند.
بهانه همان صبریست که به لبانم سکوت می دهد
تا گلایه ای نکنم از نبودنت...
“ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
“سیــــــــ ــب”
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم ،
با تو می مانم ،
بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم
زیرا می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ...
رِـہ בاבاشـ مـا ωـیگـار میڪشیـҐ ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ از نـا رفیقـ نڪِشیـҐ !!! ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ مِنَتـِـ نـامرב نڪـشیـҐ !!! ωـیگـار میڪشیـҐ ڪــہ غَمُ غُصِـہ هـامونـ ـو تنـهایـے رو בوشـ بڪشـیـҐ !!! شـُـما اَز پُشت פֿـَنجَر نـَـزטּ نمـے פֿـواב بــِـہ ؋ـِـڪرِ ωـلامتـیِ ما بـآشـے !!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا :باشه
دخترم ولی به هیئت بگو زود بیارتت خونه!!!!
اتکا به دیگران افتادن هم دارد .
در جبهه ی فرهنگی
انقلابِ اسلامی هستی
به خود نناز!
از دلِ
جبهه رفته هایِ صفین
خوارج، بیرون امدند.
هرچه داشتم
خرجِِ گناه شد
حالا حالِ "آه" هم ندارم
تکه کلام "فقط من درست می گویم" را بگیر و
"فقط تو درست می گویی" را
حالی ام کن خدا!
ﯾﮏ ﺭﻓﯿـــــــــــــــــــــــــ
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم.
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتـم باز گـشتم،
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،
اما…
تـــــو در مـــــن چــــــه دیــــــدی کــه به من وفــــادار مانـدی…؟؟
من آموختم که چندی پیش بابا جان داد،
تو می آموزی که آن مرد در باران آمد،
من همان کودکی هستم که زیر باران ،
پشت چراغِ قرمز ها مرد شد،
تو " آ " را با کلاهی می آموزی که
زندگی سالهاست بر سرم گذاشت....
نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا! از تو می خواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی. از تو می خواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت می باشم......
با دلی خونین نشسته بر زمین
صفحه ای از خاک و انگشتان قلم
مینویسد نام لیلی دم به دم
گفتا مجنون شیدا کیستی ؟
بهر که نامه نویسی ؟ چیستی ؟
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میکنم با نام او
کسی خط دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولی اون دل ما رو
همونکه فکر نمیکردیم سوزوندش . . .
تـَخـتـِـ ـ خوابـَـ ـم...بـ ـآلِـ ـش خـیسـَـ ــم...
و بـ ـآز مَنـَـ ـم
کــــ ـه اَز درد دِلتَنــ ـگی...
مُچـ ـآلـ ـه میشَــوم زیـــ ـــرِ پَتـــو...
تمـ ـآم اُستـخـ ـوآن هایـَ ـم تیـــــــ ــــــر میکِشَـ ـد
تَــ ــرکــ کـــردن یـ ـآد تــــــ ــ ـــو...
از تَـ ـرکــــ اِعتیــــ ـــــــــاد هَـ ـم
سَـختــــ تـَ ـر اَستــــــ.........
سلام
وبتون عالیه عالی
خوشحال میشم ب منم سربزنید
سکوت را دوست دارم چون آرام بخش است
تنهایی را دوست دارم چون خدا را به یادم می آورد...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑــــﺪﯼ ﻫﺎ ...
ﺗﻬﻤــــﺖ ﻫﺎ ...
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫــــﺎﺕ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﺧــــﻢ ﻫﺎ
ﺩﺍﺩﻫــــﺎ ...
ﺯﯾــــﺮ ﺁﺑﯽ ﺭﻓﺘــــﻦ ﻫﺎ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﯿــــﺎﻧﺖ ... ﺧﯿﺎﻧﺖ ... ﺧﯿﺎﻧﺖ
ﺍﻣــــــــﺎ !...
ﺍﯾﻦ ﻇــﺎﻫــــﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﺣﺘــــﯽ ﺍﺯ
ﺧﯿــــﺎﻧــــﺖ ...
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺘﻢ ...
ﺳﺎﮐــــﺖ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ !...
ﻣﻦ ﻭﻓــــﺎﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺤﮑــــﻢ ﻣﯽ
ﻣﺎﻧﻢ
ﻣﺤﮑــــﻢ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...
ـــــــــﺎﻧﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧـــــــــــــ
ــــــــــﺪﮔﮯ ﮐﺴﮯ ﺷﻮﮮ !
ﻭﺍﺑﺴــــــــــــــــﺘﻪ ﺍﺵ
ﮐﻨﮯ !
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﮯ ﺁﻧﻘــــــــــــ
ــــــــــــــــﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ
ﺭﺍ ﺧــــــــــــــــــــــﺎﻟﮯ
ﮐﻨﮯ ﮐﻪ
ﯾﮏ ﻋﻤـــــــــــــ
ـــــــــﺮ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﻤﯿﺮﺩ !!...
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ
ﻗﺘـــــــــــــ
ــــــــــــﻞ
ﺍﺣﺴــــــــــــ
ــــــــــــــــﺎﺱ
ﻧﯿﺴﺖ ...
آدمی تنهاتر از آنست که سکوتش میگوید
دیشب
تنهایی ام
تا نوک مدادت
آمده بود
اگر می نوشتی ام!
اگر می نوشتی ام!
گاه
تنهایی
تنهاتر از آن است که دیده شود….
خوبه !!
ﺷﺪﯼ؟؟؟ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻬﺖ ﮔﻒﺗﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻣـــﺖ؟؟؟
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﮔﺮﯾـــﻪ ﺑﻬـــﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯼ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗـــﻂ
ﮐﺮﺩﻩ؟ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻓﻘـــﻂ با صداش ﺍﺭﻭﻡ ﺷـــﺪﯼ؟؟؟
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ وقتي ميخنده ﺣﺲ ﮐﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ
ﺩﻧﯿـــﺎﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺩﯾـــــﻮﻧـــــﻪ
ﺷﺪﯼ؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﭼﻨﺪ وقت حتي
شده با داد جوابتو بده اشك چشماتو پر كنه ولي
با بغض بگي خوبي عزيزم!؟؟؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ شبا
عكسشو بوس كني و صداشو كه ضبط كردي
گوش كني تا خوابت ببره؟؟؟ تا حالا شده بشيني
همه حرفا و قولاشو واسه خودت مو به مو بگي؟؟
تا حالا شده ساعت ٢شب بش زنگ بزني كه شايد
يه ديقه صداشو بشنوي؟؟؟تا حالا شده همه
دوستاش خوردت كنن؟؟؟تا حالا شده تو شب رو
زانوت بيوفتي و تا جون داري داد بزني؟؟؟ﻥ
ﻧﺸﺪﻩ ﭘﺲ ﺗﻮ ﺣﺲ منو ﺩﺭﮎ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ... ﭘﺲ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ
ﺟﻬﻨﻤﺖ ﻧﺘﺮﺳـــﻮْﻥ ... ﺟﻬﻨـــﻢ ﻣـــﻦ ﻭﻗﺘﻴـــﻪ ﮐﻪ
ﺩﺳـــﺘﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺨـــﻮﺍﺩ ﺗـــﻮ ﺩﺳـــﺘﺎﯼ ﮐـَــﺴِِﻪِ
ﺩﯾﮕـــﻪ ﺑﺎﺷـــﻪ ........
جهنمه من وقتيه كه عكسش تو بغله عشقش جلو رومه
درك نميكني خدااااا
عادتـــ میکنم...
به ایـنکه هــمــیــشه
در بحران هــای زندگــی ام...
خــودم هوای خــودم را داشته باشم ...
در شـــبــــ های بیخــوابی...
خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ...
وقتی بغض میــکنم...
خودم...
خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ...
مــیــبــینــــــــــــــ ی ؟!...
تــنهـایی...
با هـمــه ی دردی کـه دارد...
مـرا " زن " بار می آورد...
آنـقدر که با همـه ی " نامردیها "..
" زنانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.....
تمام خیابان را بغض بند آورده بود
و دستان منجمدم همچنان تو را فریاد میزدند،
آنرا شال گردنی سفید تو میشنید
حتی کفشهایت برای ماندن زمین را چنگ میزدند،
اما تو بی تفاوت به تمام این حقایق ؛
…رفتی…
باخیال راحت رفتی…
پشت سرت کاسه ای آب ریختمو راهیت کردم…
تا با دل خوش بروی
اما ندانستی:
کاسه را با اشک های دیشبم پر کرده بودم…
اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ست
هیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت،
مثلِ بازیِ بهار با درخت
با خدا طرف شدن کارِ مشکلی ست،
زندگی
بازیِ خدا و یک عروسکِ گِلی ست!
فقــــــــــط دردمــــــ آومــد از اینــکه.…
عمـــرمو بــــرایــــ کســــــــی تــلـف میکردم کــــهـ
ارزششو نداشت
هـمــیــــــــن...
یکی دیروز و یکی فردا .
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل .
لایق بهترین هایی .
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .

گویی از آن خیمه های نیم سوز خود صدای العطش آید هنوز
هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است هر چه ریزد اشک در اینجا کم است
بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله ی صاحب زمان آید به گوش
یا حسین (التماس دعا)
وسط دعوا یهو بهت بگه…
حیف که خیلی دوستت دارم…
”یــــه شـــب ”
” چــنــد روز “ طـــول مـیــکـــشــد
از ســر دلـتـنــگـــی....
و هیچ احتیـــ♫ـــاجی بهش ندارم"
و تمام بد و بیــراه ای دنیـــ☼ــــا رو نصیبش میکنی
دقیقا همون لحظه زمانیه که بیشتر از همیشـــ☆ـــــه
دلــــ♥ــت براش تنگ شده ...
و این خیلــــ♣ــــی بده ..
←←روزا بِــدون تــ♥ـو→→
●•✘✘شِــکل هَــمه✘✘•●
↙↗هیـــچکــی↖↘
↯↯نِـــمیدونه↯↯
‡دُُنـــیــــام‡
✘✘جَـــهَـ↭ـنَــمـ↭
کــه حــآلا بــخــوایـــم بــآ حـــرفـــ دیگـــرآن از چــشــم بیـــفــتیـــم
راه نـمـے آیـد
«روزگـآرت»
خـدایـا بـغـلـم ڪـن